|
۩۩سرزمین من ,سرزمین کودکیم دوستت دارم๑۩۩ سرزمینی جدا نشدنی
|
بنام خدا روزی روزگاری دو فرشته ی کوچک در سفر بودند. شبی به منزل ثروتمندی رسیدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در انجا سپری کنند. ان خانواده بسیار بی ادبانه برخورد کردندو اجازه ندادند دو فرشته در اتاق میهمانان شب را سپری کنند و در عوض ان ها را به زیر زمین سرد و تاریکی منتقل کردند.ان دو فرشته ی کوچک همانطور که مشغول اماده کردن جای خود بودند ناگهان فرشته ی بزرگتر چشمش به سوراخی در دیوار افتاد و بی درنگ به سمت سوراخ رفت و ان را تعمیر کرد. فرشته کوچک تر پرسید: چرا سوراخ دیوار را تعمیر کردی؟؟؟؟ فرشته ی بزرگتر پاسخ داد:همیشه چیزهایی را که می بینیم ان چیزی نیست که به نظر می اید. فرشته ی کوچک تر از این سخن سر در نیاورد. فردا صبح ان دو فرشته راه خود را ادامه دادند تا شب به کلبه ی یک زوج کشاورز رسیدند. و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهد شب را انجا سپری کنند. زن و مرد کشاورز که سنی از انها گذشته بود با مهربانی کامل جواب مثبت دادند و پس از پذیرایی اجازه دادند تا ان دو فرشته در اتاق ان ها و روی تخت ان ها بخوابند و خودشان روی زمین سرد خوابیدند. صبح هنگام فرشته ی کوچک با صدای گریه ی مرد و زن کشاورز از خواب بیدار شدو دید ان دو غرق در گریه اند. جلوتر رفت و دید تنها گاو شیرده ان زوج که محل در امده ان ها بود روی زمین افتاده و مرده است. فرشته ی کوچک بر اشفت و به فرشته ی بزرگ تر فریاد زد: چرا اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! تو به خانواده ی اول که همه چیز داشتند کمک کردی و سوراخ دیوار ان ها را تعمیر کردی!! ولی این خانواده که غیر از این گاو چیز دیگری نداشتند کمک نکردی و ساکت ماندی تا گاوشان بمیرد؟؟؟!!!! فرشته ی بزرگتر به ارامی و نرمی پاسخ داد: مسائل ان طور که دیده می شوند نیستند. فرشته کوچک فریاد زد: یعنی چه؟؟؟!!! من نمی فهمم!!! فرشته ی بزرگ گفت: هنگامی که در زیر زمین ان مرد ثروتمند اقامت داشتیم دیدم که در سوراخ ان دیوار گنجی پنهان است و چون دیدم که ان مرد به دیگران کمک نمی کند سوراخ ان دیوار را تعمیر کردم تا گنج را پیدا نکند. دیشب که در اتاق خواب این زوج خوابیده بودم فرشته ی مرگ امد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من به جای زن گاو را پیشنهاد و قربانی کردم. پس مسائلی که اتفاق می افتد ان طور که دیده می شود نیست! _______________________________________________________________ پ.ن1:دل خیلی ها به اندازه ی حرفهایشان بزرگ نیست.! پ.ن2:ای کاش یه ذره کمتر فراموش می شدیم ولی چه میشه کرد؟روزگار بی وفاست [ پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٠ ب.ظ ] [ vajiheh ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |