سرزمین من ,سرزمین کودکیم دوستت دارم.
واما صفحه ی اخر حالا دگر در اخرها هستم حس من به من گوید دگر اخرهاست من دیگر مانند ان مسافر نیستم که هر چه می رود به شهر خود نمی رسد من مانند ان گیاه مزاحم هستم که به ساقه ی اهالی باغچه می پیچد و منتظر است ریشه اش بسوزد من مانند ان موجهای اقیانوسی هستم که هر چه جلوتر می رود به ساحل نمی رسد. ولی روحم به من گوید :تو در اخرها هستی قلبم به من گوید : تو دگر در اخرها هستی چرا که دیگر تنها هستی. ____________________________________ می روم اما فراموش نمیکنم که چه بودم و که بودم . میروم اما هرگز کودکیم را فراموش نمیکنم. من هرگز ازسرزمین کودکیم خارج نمیشوم. سبز بیندیشید و سبز زندگی کنید. بدرود.
نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٥ساعت
۸:۱٤ ب.ظ توسط و.ه نظرات () |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







